خرید بک لینک
محمود بیضاوی میگوید که با پدر خداحافظی گرمی کردم و برای کار به دیار غربت رفتم و قرار شد بعد از دو سال برگردمکم کم به وقت بازگشتم نزدیک میشد که یکی از دوستانم خبری از پدر و مادر برایم آورد که چند روز پیش دزدی الاغ پدرم را دزدیده و پدر نگران حال الاغ بودهاز قضا دزد برای خرید میوه و سبزیجات به بازار رفته و بار سنگینی بر روی الاغ میگذارد و خودش در شلوغی بازار مشغول بقیه خرید میشوداما خر که راه منزل پدر را میدانسته به جلو درب منزل آمده و با مشکل وارد خانه میشودپدرم نیز مادرم را صدا میزند که بیا و ببین پسرت دو ساله رفته چیزی برای ما نفرستاده ، اما الاغ دو روز رفته و با دست پر برگشته !

برچسب: نویسنده: کامران ایمانی تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1403 ساعت: 12:55

صفحه بندی